تبليغاتX
فریاد بی صدا

فریاد بی صدا

من ساکتم ,سکوت میکنم و سکوت را دوست دارم چون سکوت من از فریادی رساتر و زیباتره

متولدین ماه‌های مختلف در عشق

متولدین فروردین ماه :
به سوی من بیا
تا تو را حس كنم
و دنیا خواهد دید
داستانِ عشقی، سوزان را
كه شعله‌اش در قلب من خواهد بود؛
به هنگام عاشقی گویی در دنیای شوالیه‌ها و پرنسس‌ها سر می‌كند.
قلبا عاشق است و در عشق پا بر جاست.

متولدین اردیبهشت ماه :
عشق را در چشمان من بنگر
چهره بر افروخته‌ام را ببین و عشق را حس كن
به صدای نفس‌های من گوش كن
و بشنو ترانه عشق را؛
عاشقی بی قرار است و كمرو ولی پر شهامت.
موسیقی بر او تاثیر فراوان دارد.

متولدین خرداد ماه :
با من به رویا بیا به رویای عشق
بیا تا بر فراز بلندترین كوه گام نهیم
بیا تا در ژرف ترین اقیانوس شنا كنیم
بیا تا به دورترین ستاره ها پر كشیم
بر عشق ما هیچ چیز ناممكن نیست؛
بهترین عاشق دنیاست و گفتارها و دل او پر از رویاهای عاشقانه است.

متولدین تیر ماه :
بهشت هیچ است
در برابر گام برداشتن در كنار تو
در شبی زیبا
زیر نور ماه؛
دلی نازك و پر ز محبت دارد و از دل سوختن می هراسد.

متولدین مرداد ماه :
گویی خورشید گرمای خود را از دست داده است
و گل‌های سرخ عطری ندارند
و ستارگان دیگر نمی‌خوانند
آن گاه كه چشم می‌گشایم و میبینم
با تو نیستم؛
عاشق پیشه است و بی عشق زندگی نمی‌كند.

متولدین شهریور ماه :
شاید به نظر برسد كه عاشق نیستم
شاید به نظر برسد كه نمی‌توانم عاشق باشم
شاید به نظر برسد كه حتی نمی‌خواهم عاشق باشم
ولی نه در برابر عشقی مانند عشق من به تو
كه تا آخرین لحظه عمر آن را در قلبم نگاه خواهم داشت؛
عشق او شعله‌ای كوچك ولی جاودان است و در پی عشقی حقیقی است.

متولدین مهر ماه :
با پر شورترین گفتارهای عاشقانه
با ماجراهای عاشقانه‌ای كه خواهیم داشت
با فداكاری هایم در راه عشق به تو
خواهی دید كه چگونه دوستت دارم؛
در امور عشقی ورزیده است و زندگی‌اش پر از ماجراهای عاشقانه است . . .
زن متولد مهر عشق خود را در عمل نیز به اثبات می رساند.

متولدین آبان ماه :
در التهاب شنیدن ترانه گام‌های تو هستم
كه به سوی من می‌آیی
و عاشقم بر انتظار آن لحظه كه تو را در كنار خود حس كنم
دوستت دارم؛
هیجان عشق برای او زیبا و پر جاذبه است و در عشق صادق است.

متولدین آذر ماه :
نجوایی از سوی تو
نگاهی كوتاه از تو
لبخندی شیرین بر لبان زیبایت
و من خود را غرق در عشق می یافتم؛
خوش بین است و راستگو. شاید نگاهی شاعرانه به عشق داشته باشد.

متولدین دی ماه :
روزها ماه‌ها و سال‌ها می‌گذرند
و شاید هیچ چیز عوض نشود
جز من
كه بیش از پیش عاشق گشته‌ام؛
شاید در ظاهر بی احساس باشد ولی قلبی گرم و پر ز عشق دارد.

متولدین بهمن ماه :
می‌خواهم آزاد زندگی كنم
بسان پرندگان مهاجر
ولی قفسی ساخته از عشق تو
جایی است كه همواره رو به آن خواهم داشت؛
عشق خود را دیر ابراز می‌كند و عاشق آزادی است. اولین عشق او قلبش را به تپش در می‌آورد و هرگز فراموش نخواهد شد.

متولدین اسفند ماه :
من آنی نیستم
كه بی عشق زندگی را سر كنم
آن گاه كه در رویایی عاشقانه هستم
و چشمانم را می‌گشایم
و عشق رویایی‌ام را در تو میبینم؛
در عشق بی نظیر است. جذاب و پر نشاط است. احساساتی و رویایی است
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 11:37  توسط یوسف  | 

ــ تو به من خندیدی...

و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلود به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتی و هنوز سال هاست که در گوش من آرام آرام

خش خش گام های تو تکرار کنان می دهد آزارم

و من اندیشه کنان

        غرق این پندارم که چرا.....

                             خانه ی کوچک ما سیب نداشت

 

ــ من به تو خندیدم....

چون که می دانستم تو به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدی

پدرم از پی تو تند دوید

و نمی دانستی که باغبان باغچه ی همسایه پدر پیر من است

من به تو خندیدم تا که با خنده ی خود پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم

بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و سیب دندان زده

 از دست من افتاد به خاک....

دل من گفت برو....

چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه ی تلخ تو را و من رفتم و هنوز.....

سال هاست که در ذهن من آرام آرام

حیرت و بغض نگاه تو تکرار کنان می دهد آزارم

و من اندیشه کنان

             غرق این پندارم

                     که چه می شد اگر....

                            خانه ی کوچک ما سیب نداشت

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 11:51  توسط یوسف  | 

سکوت باید کرد ، سکوت راز نگفته ها را میداند، پس ساکت باش و به ندای دلت گوش کن که چه راز ها میگوید .

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 11:31  توسط یوسف  | 

چه زیباست نوشتن ، وقتی میدانی او میخواند

چه زیباست سرودن ، وقتی میدانی او میشنود

و چه زیباست دیوانگی به خاطر او ، وقتی میدانی او میبیند . .

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 14:5  توسط یوسف  | 

تولدت مبارک

فردا چهار شنبه ۹ اردیبهشت ماه ۱+۱۳۸۷ هست و تولد یکی از دوستای مهربونه.

 

چه لطیف است حس آغازی دوباره،

و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس…

و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن!

و چه اندازه شیرین است امروز…

روز میلاد…

روز تو!

روزی که تو آغاز شدی!

تولد مبارک

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 22:50  توسط یوسف  | 

عشق تو برايم زيباتر از هر زيبايي و

 

 با شكوه تر از هر منظره اي ميباشد

 

تو دنياي ناشناخته اي هستي كه فقط من

 

آن را كشف كردم

 

به اندازه همه ي دنيا دوستت دارم

 

و به اندازه ي همه ي پرستشگاه ها مي پرستمت

 

و به اندازه ي تمام ستايشگران ستايشت مي كنم

 

اگر در راه عشق تو وجودم را به هزاران تكه قسمت كنند

 

هر تكه آن با صداي بلند فرياد ميزند

 

تو را دوست دارم

 

اي عشق من

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 0:16  توسط یوسف  | 

هرگاه دفتر محبت را ورق زدي و هرگاه زير پايت خش خش برگها را احساس كردي

 هرگاه در ميان ستارگان آسمان تك ستاره اي خاموش ديدي

براي يكبار در گوشه اي از ذهن خود نه به زبان بلكه از ته قلب خود بگو:

 يادت بخير


+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت 12:28  توسط یوسف  | 

   نوروز به بلندای عزت شما مبارک و شما به

 

 تکرار نوروز ماندگار و پاینده

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت 12:23  توسط یوسف  | 

خدایا آنان که بی بهانه ،بهانه می گیرند ،

حرف حسابشان چیست!؟

آیا حساب نمی دانند ؟!

یا که حسابشان قابل محاسبه نیست!؟

در هر حال حسابشان را به تو واگذار می کنم ! 

باشد که بی حسابشان کنی!

قبل از آنکه خود بی حساب شوند!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 7:38  توسط یوسف  | 

دلم اعدامی عشق است به دار قلب خاموشت بدان تا لحظه ی مردن نخواهم کرد فراموشت...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 0:15  توسط یوسف  | 

خيانت تنها اين نيست كه شب را با ديگري بگذراني .......


خيانت ميتواند دروغ دوست داشتن باشد ! خيانت تنها اين نيست كه دستت

 را در خفا در دست ديگري بگذاري .......


خيانت ميتواند جاري كردن اشك بر ديدگان معصومي باشد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 0:12  توسط یوسف  | 

خیلی دلم برات تنگ شده. کاش می شد بهت بگم که چقدر دلم برات تنگ

 

 شده،کاش می شد بهت بگم که چقدر دوست دارم،اما هر چی با کلمه

 

ها و جمله ها بازی می کنم که احساسمو بیان کنم ،اونا هم جلوی

 

عشقم کم می یارنو دهنم بسته می شه و در سکوتم می گم که دوست

 

دارم.همیشه ساکت و سردم،کاش می شد بدونی که سکوتم از عشق تو

 

لبریز.کاش می شد همیشه پیشت باشم.کاش وقتی کنار هم هستیم،به

 

ثانیه ها،به ساعت ها،بگم چند لحظه صبر کنید تا عشقمو خوب ببینم،چند

 

لحظه صبر کنید تا چشماش تو ذهنم بمونه،و روزای بدون اون رو با یاد

 

چشماش تحمل کنم.دنیا صبر کن تا دست عشقمو بگیرم و حس کنم که

 

خواب نیستم و بیدارم و پیش اون هستم.

 

اما نه ثانیه ها،نه ساعت ها،نه دنیا صبر نمی کنه و مثل باد می رن و من

 

بدون اینکه بگم دوست دارم،بدون اینکه نگات کنم،بدون اینکه دستاتو بگیرم

 

 ازت جدا می شم.

 

تا ابد دوستت دارم..............

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 19:41  توسط یوسف  | 

دو خط موازي زاييده شدند . پسركي در كلاس  درس آنها را روي كاغذ كشيد . آن وقت دو خط موازي  چشمشان به هم افتاد و در همان يك نگاه ، قلبشان تپيد و مهر يكديگر را در سينه جاي دادند .
 خط اولي گفت : ما مي توانيم زندگي خوبي داشته باشيم .
و خط دومي از هيجان لرزيد .
خط اولي گفت : و خانه اي داشته باشيم در يك صفحه ي دنج كاغذ .
من روزها كار مي كنم .  مي توانم بروم خط كنار يك جاده ي دورافتاده  و متروك شوم ، يا خط كنار يك نردبان .
خط دومي گفت : من هم مي توانم خط كنار يك گلدان چهارگوش گل سرخ شوم ، يا خط يك نيمكت خالي در يك پارك كوچك و خلوت .
خط اولي گفت : چه شغل شاعرانه اي و حتما زندگي خوشي خواهيم داشت .
در همين لحظه معلم فرياد زد : دو خط موازي به هم نمي رسند و بچه ها تكرار كردند : دو خط موازي هيچ وقت به هم نمي رسند .
دو خط موازي لرزيدند . به همديگر نگاه كردند . و خط دومي زد زير گريه .
خط اول گفت : نه اين امكان ندارد ! حتما يك راهي پيدا مي شود.
خط دومي گفت : شنيدي كه چه گفتند ؟ هيچ راهي وجود ندارد . ما هيچ وقت به هم نمي رسيم  و دوباره زد زير گريه .
خط اولي گفت : نبايد نا اميد شد . ما از اين صفحه ي كاغذ خارج مي شويم و دنيا را زير پا مي گذاريم . بالاخره كسي پيدا مي شود كه مشكل ما را حل كند .
خط دومي آرام گرفت و اندوهناك از صفحه ي كاغذ بيرون خزيد .
از زير در كلاس گذشتند و وارد حياط شدند و از آن لحظه به بعد سفرهاي دو خط موازي شروع شد . آنها از دشت گذشتند ... ، از صحراهاي سوزان ... ، از كوههاي بلند ... ، از دره هاي عميق ... ، از دريا ها ... ، از شهرهاي شلوغ ... ....
سالها گذشت ؛ و آنها دانشمندان زيادي را ملاقات كردند . رياضيدان به آنها گفت : اين محال است . هيچ فرمولي شما را به هم نخواهد رساند . شما همه چيز را خراب مي كنيد .
فيزيكدان گفت : بگذاريد از همين الان نا اميدتان كنم . اگر مي شد قوانين طبيعت را نا ديده گرفت ، ديگر دانشي به نام فيزيك وجود نداشت .
پزشك گفت :  از من كاري ساخته نيست ، دردتان بي درمان است .
شيمي دان گفت : شما دو عنصر غير قابل تركيب هستيد . اگر قرار باشد با يكديگر تركيب شويد ، همه مواد خواص خود را از دست خواهند داد .
ستاره شناس گفت : شما خود خواه ترين موجودات روي زمين هستيد . رسيدن شما به هم مساوي است با نابودي جهان . سيارات از مدار خارج مي شوند ، كرات با هم بر خورد مي كنند ، نظام دنيا از هم مي پاشد . چون شما يك قانون بزرگ را نقض كرده ايد .
فيلسوف گفت : متاسفم ، جمع نقيضين محال است .
و بالاخره به كودكي رسديدند . كودك فقط يك جمله گفت : شما به هم مي رسيد .
يك روز به يك دشت رسيدند . يك نقاش ميان سبزه ها ايستاده بود  و نقاشي مي كرد .
خط اولي گفت : بيا وارد آن بوم نقاشي شويم . در آن حتما آرامش خواهيم يافت .
و آن دو وارد دشت شدند . روي دست نقاش رفتند و بعد روي قلمش نقاش فكري كرد و قلمش را حركت داد .
و آن دو ريل قطار شدند كه از دشتي مي گذشت .
و آن جا كه خورشيد سرخ آرام آرام پايين مي رفت ، سر دو خط موازي عاشقانه به هم مي رسيد .

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 18:41  توسط یوسف  | 

خواستم داغ بدی بر جگرش بگذارم

 زخم تیری به بال و پرش بگذارم

 خواستم ترس جدایی به دلش سبز شود

 تپش شور غمی بر جگرش بگذارم

 برود گریه کند ،بی کس وتنها بشود

 منتظر پشت دو چشمان ترش بگذارم

 خواستم چند شبی باز سراغش بروم

 باز از حال خودم بی خبرش بگذارم

 رفت دل کند زمن ،بی خبر ازاینکه من آه

 لحظه ای بچه شدم سربه سرش بگذارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 18:36  توسط یوسف  | 

سلام

دیروز تولدم بود.

تولدم مبارک.

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 8:55  توسط یوسف  | 

عشق تو برايم زيباتر از هر زيبايي و

 

 با شكوه تر از هر منظره اي ميباشد

 

تو دنياي ناشناخته اي هستي كه فقط من

 

آن را كشف كردم

 

به اندازه همه ي دنيا دوستت دارم

 

و به اندازه ي همه ي پرستشگاه ها مي پرستمت

 

و به اندازه ي تمام ستايشگران ستايشت مي كنم

 

اگر در راه عشق تو وجودم را به هزاران تكه قسمت كنند

 

هر تكه آن با صداي بلند فرياد ميزند

 

تو را دوست دارم

 

اي عشق من

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 8:52  توسط یوسف  | 

به چشمانت بياموز که براي هر کسي بيخواب نشود

به زبانت بياموز که هر اسمي ارزش جاري شدن ندارد

به زبانت بياموز به هر کسي نگويد دوستت دارم

به لبانت بياموز هر لبي ارزش بوسيدن ندارد

به پاهايت بياموز هر راهي ارزش رفتن ندارد 

به آن دو بياموز که به رفتن عادت نکند

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 23:8  توسط یوسف  | 

خیلی سخته که بغض داشته باشی .اما نخوای کسی بفهمه...خیلی سخته که عزیزترین کست ازت بخواد که دیگه فراموشش کنی ...خیلی سخته که سالگرد اشنایی با عشقت را بدون حضور عشقت جشن بگیری...خیلی سخته روز تولدت همه بهت تبریک بگن جز اونی که فکر می کنی به خاطرش زنده ای ... 


+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 20:25  توسط یوسف  | 

گويند در آسمان فرشتگانی بودند که سرنوشت آدميان را با جوهر

  طلایی و قلم نقره اي بر پيشانی شان مينوشتند .نوبت به ما که

رسيد جوهر  طلایی ريخت و قلم نقره اي شکست ،برای ما با ذغال

سياه نوشتند.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 21:28  توسط یوسف  | 

چارلي چاپلين:

 با پول مي شود خانه خريد ولي آشيانه نه،رختخواب

 

خريد ولي خواب نه،ساعت خريد ولي زمان نه، مي توان مقام خريد

 

 ولي احترام نه،مي توان کتاب خريد ولي دانش نه،دارو خريد ولي

 

سلامتي نه، خانه خريد ولي زندگي نه و بالاخره ، مي توان قلب

 

خريد، ولي عشق را نه اگر روزی دشمن پيدا كردی، بدان در رسيدن

 

 به هدفت موفق بودی! اگر روزی تهديدت كردند، بدان در برابرت

 

 ناتوانند! اگر روزی خيانت ديدی، بدان قيمتت بالاست! اگر روزي

 

تركت كردند، بدان با تو بودن لياقت می خواهد

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 21:25  توسط یوسف  | 

عشق کار هر دلی نیست
هر دلی عاشق نمیشه
آدمای پاک عاشق می شن
خدا عشق رو فقط به قلب های پاک میده
حساب و کتاب اصلا با عشق جور در نمیاد
عشق به اراده نیست
عشق واقعی فقط عشقه
بقیه توهم عشق هستن
+ نوشته شده در  جمعه هشتم آذر 1387ساعت 9:3  توسط یوسف  | 

هيچ چيز ويرانگرتر ازاين نيست كه متوجه شويم كسي كه به آن اعتماد داشته ايم عمري فريبمان داده است يکي باش براي يک نفر ...نه تصويري مبهم در خاطره ها
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 18:36  توسط یوسف  | 

من نمیدونم چطور شد

من چه جوری دل سپردم

من فقط دیدم که چشماش

پر بارون و خواهش

عاشقونه من برده

 تا ته حس نوازش

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 9:33  توسط یوسف  | 

كسي كه براي تو خنديد را از ياد ببر ولي كسي را كه براي

تو گريست هرگز !!!!!

                                                                                      علي شريعتي

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 12:34  توسط یوسف  | 

در زندگی بارون نباش که فکر کنند با منت خودتو به شیشه میکوبی ، ابر باش تا منتظر باشن بباری! 
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 14:10  توسط یوسف  | 

هر دلی دیدم یاری داره

دل من چی داره

سیاهی شب ماهو داره

دل من چی داره

وقتی سنگ قلب آدما

عشقی بینشون نیست

واسه دل پر غصه من

دلی مهربون نیست

عشق واقعی تو قصه هاست

تو خیالو خواب

دوست دارم گفتنشون همشون سرابه

عشقم عزیزم جونم

نور چشمای گریونم

بی تو نفسم تمومه

بی تو گمو بی نشونه

بی تو نمی خوام بمونم...

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 14:59  توسط یوسف  | 

خدایا دوستت دارم!

به خاطر نعمت هایی که بهایشان را

گران می پردازیم.

به خاطر جنگلی که برایمان آفریده ای.

به خاطر همه چیز و هیچ چیزی که داریم.

خدایا دوستت دارم.

به خاطر هوایی که فعلاً رایگان است!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 22:33  توسط یوسف  | 

اولش همه شکل هم هستیم کوچولو و کچل.....حتی صداهامون هم شبیه همدیگه هست.....با اولین گریه بازی شروع می شه....هی بزرگ می شیم، بزرگ و بزرگتر....اونقدر بزرگ که یادمون میره یه روز کوچولو بودیم... دیگه هیچ چیزمون شبیه به هم نیست....حتی صداهامون. گاهی باهم می خندیم ، گاهی به هم... اینجا دیگه بازی به نیمه رسیده. واسه بردن بازی روی نیمه دوم نمیشه خیلی حساب کرد. گاهی باید برای بردن بازی ، بین دو نیمه دوباره متولد شد
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 22:32  توسط یوسف  | 

هووووووووووووووووووووووووورا

 

من مقطع بالاتر قبول شدم.

 

از همه کسانیکه که کمکم کردن و بهم آرامش

دادن ممنون

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 22:53  توسط یوسف  | 

عشق آنست که

با همه توان خویش دیگران را یاری کنی

                                     تا به رویای خود واقعیت بخشند

و دنیایی صمیمیت و تکاپوست به شنیدن و ادراک

و از آن پس انجام هر آنچه بتوانی

                          و اندوختن آنچه شایسته باشد.

که درخت زندگی دیگران سرشار میوه های شادمانی و 

                                                           امنیت و نیکبختی شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 12:43  توسط یوسف  |